خرید بک لینک

عاشقيت در كنار ببرها

می دانی ليلا

عشق...

قدمتش لابد به غارها می رسد

بايد كنار آتش می خوابيديم تا ببرها ما را نخورند

من آن شب چرا آن همه چوب جمع كرده بودم؟

چرا ديگر از ببرها نمی ترسيدم؟

هنوز حرف زدن بلد نبوديم

داشتيم گريه می كرديم

و نمی دانستيم چرا

من...

ليلا را كه به ماموت سواری ببرم...

می فهمد دوستش دارم؟

برچسب: نویسنده: متین نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:13

صفحه بندی